روزها...
شبها...
سالها...
سبري ميشوند...
اما تو...
همان خوب ديروزي!!!
+ نوشته شده در جمعه 1390/04/10ساعت 16:44 توسط دنیا |
گریه هایم بی صداست، عشق من بی انتهاست، ردپای اشک هایم را بگیر تا بدانی خانه عشقم کجاست
+ نوشته شده در شنبه 1390/02/31ساعت 1:33 توسط دنیا |
سكوت جه زيباست وقتي تمام حرفها از توصيف دلتنكيها عاجزند...
+ نوشته شده در شنبه 1389/12/07ساعت 23:46 توسط دنیا |
+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/07/29ساعت 16:30 توسط دنیا |
گاه گاهی به یادت غزلی می خوانم تا نگویی که دلم غافل از آن عهد و وفاست خوب رویان همه گر بادل من خوب شوند
+ نوشته شده در سه شنبه 1389/06/30ساعت 18:15 توسط دنیا |
+ نوشته شده در شنبه 1389/05/30ساعت 0:44 توسط دنیا |
در اين دنيا نكردم من گناهی فقط كردم به چشمانت نگاهي اگر اينك نگاهي شد گناهي مجازاتم كن هر طور كه خواهي دراين دنيا من اورا می پرستم هم اورا هم خدا را مي پرستم تمام مردمان يكتا پرستند
+ نوشته شده در دوشنبه 1389/05/11ساعت 11:24 توسط دنیا |
آسمان جای عجیبی ست نمی دانستم/ عاشقی کار غریبی ست نمی دانستم/ عمر مدیون نفس نیست نمی دانستم/ عشق کار هر کس نیست نمی دانستم/
+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/04/16ساعت 19:11 توسط دنیا |

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/03/02ساعت 19:25 توسط دنیا |
زیبا ترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشن!! پس هروقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی، بدون که خدا میخواد یه تصویر زیبا ازت بسازه .!!
+ نوشته شده در یکشنبه 1389/01/15ساعت 14:35 توسط دنیا |

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/12/05ساعت 19:11 توسط دنیا
بازی روزگار را نمی فهمم ، من تو را دوست دارم ،تو دیگری را دیگری مرا ، وهمه ی ما تنهاییم.
+ نوشته شده در شنبه 1388/11/03ساعت 17:31 توسط دنیا |
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد..... نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد ................ راهي نروم كه بيراه باشد.................. خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز وروزگار خوش است.................... همه چيز رو به راه است و خوب تنها .........تنها...........دل ما دل نيست.........![]()

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت 22:14 توسط دنیا |
من از یادها رفته ام...
غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم
تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد
من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت 20:44 توسط دنیا |

+ نوشته شده در جمعه 1388/02/04ساعت 21:14 توسط دنیا |
زندگي مرگ است و مرگ است زندگی پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/28ساعت 22:59 توسط دنیا |
فردا ودیروز با هم دست به یکی کردند، دیروز با خاطراتش مرا فریب داد وفردا با وعده هایش مرا خواب کرد وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود
+ نوشته شده در جمعه 1387/10/27ساعت 20:37 توسط دنیا |

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/22ساعت 13:21 توسط دنیا |
آن روزها رفتند
آن روزهاي خوب
آن روزهاي سالم سرشار
آن آسمان هاي پر از پولک
آن شاخساران پر از گيلاس
آن خانه هاي تکيه داده در حفاظ سبز پيچکها به يکديگر
آن بام هاي بادبادکهاي بازيگوش
آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
ان روزها رفتند
آن روزهايي کز شکاف پلکهاي من
آوازهايم ، چون حبابي از هوا لبريز ، مي جوشيد
چشمم به روي هرچه مي لغزيد
آنرا چو شير تازه مينوشيد
گويي ميان مردمکهايم
خرگوش نا آرام شادي بود
هر صبحدم با آفتاب پير
به دشتهاي ناشناس جستجو ميرفت
شبها به جنگل هاي تاريکي فرو مي رفت
آن روزها رفتند
آن روزهاي برفي خاموش
کز پشت شيشه ، در اتاق گرم ،
هر دم به بيرون ، خيره ميگشتم
پاکيزه برف من ، چو کرکي نرم ،
آرام ميباريد
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت 16:55 توسط دنیا |
بر خاک بخواب نازنین، تختی نیست آواره شدن حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند همیشه راز خوشبختی نیست.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت 10:36 توسط دنیا |
اول از همه اینکه شروع اولین کارم رو به خودم تبریک بگم
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/01ساعت 18:30 توسط دنیا |