يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد..... نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد ................ راهي نروم كه بيراه باشد.................. خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز وروزگار خوش است.................... همه چيز رو به راه است و خوب تنها .........تنها...........دل ما دل نيست.........![]()

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت 22:14 توسط دنیا |
من از یادها رفته ام...
غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم
تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد
من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت 20:44 توسط دنیا |

+ نوشته شده در جمعه 1388/02/04ساعت 21:14 توسط دنیا |
زندگي مرگ است و مرگ است زندگی پس درود بر مرگ و مرگ بر زندگي
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/28ساعت 22:59 توسط دنیا |
فردا ودیروز با هم دست به یکی کردند، دیروز با خاطراتش مرا فریب داد وفردا با وعده هایش مرا خواب کرد وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود
+ نوشته شده در جمعه 1387/10/27ساعت 20:37 توسط دنیا |

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/22ساعت 13:21 توسط دنیا |
آن روزها رفتند
آن روزهاي خوب
آن روزهاي سالم سرشار
آن آسمان هاي پر از پولک
آن شاخساران پر از گيلاس
آن خانه هاي تکيه داده در حفاظ سبز پيچکها به يکديگر
آن بام هاي بادبادکهاي بازيگوش
آن کوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها
ان روزها رفتند
آن روزهايي کز شکاف پلکهاي من
آوازهايم ، چون حبابي از هوا لبريز ، مي جوشيد
چشمم به روي هرچه مي لغزيد
آنرا چو شير تازه مينوشيد
گويي ميان مردمکهايم
خرگوش نا آرام شادي بود
هر صبحدم با آفتاب پير
به دشتهاي ناشناس جستجو ميرفت
شبها به جنگل هاي تاريکي فرو مي رفت
آن روزها رفتند
آن روزهاي برفي خاموش
کز پشت شيشه ، در اتاق گرم ،
هر دم به بيرون ، خيره ميگشتم
پاکيزه برف من ، چو کرکي نرم ،
آرام ميباريد
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/27ساعت 16:55 توسط دنیا |
بر خاک بخواب نازنین، تختی نیست آواره شدن حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم لبخند همیشه راز خوشبختی نیست.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت 10:36 توسط دنیا |
اول از همه اینکه شروع اولین کارم رو به خودم تبریک بگم
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/01ساعت 18:30 توسط دنیا |
| ||||||